عشق یعنی ، بی خبر عاشق شدن
با تو بودن ، در هوایت گم شدن .
عشق یعنی ، فاصله ، رنج و عذاب
رفتن ثانیه های بی جواب .
عشق یعنی ، تا به کی چشم انتظار
مردن مجنون ، به هنگام فراغ .
عشق یعنی ، تشنگیه لب به آب
در پی دیدار تو ، فکر سراب .
عشق یعنی ، سبزی و عطر چمن
در بیابان بودن و دم نزدن .
عشق یعنی ، من برایت عاشقم
چشم حسرت به خیالت بسته ام .
عشق یعنی ، ثانیه ، فکر سکوت
خورده های استخوانم در سبو .
عشق یعنی ، زخم تو مرهم زدن
در هوای بودنت پر پر زدن .
عشق یعنی ، دست رد بر سینه ام
ریختن خاک جدایی ، بر سرم.
عشق یعنی ، عطر باران ، بوی خاک
گفتن خاطره ها ، از دل پاک .
عشق یعنی ، بوسه های بی هوس
در پی آغوش تو ، فکر قفس .
عشق یعنی ، ماندگاریم در دعا
با تو بودن ، رفتن پیش خدا .
عشق یعنی ، سنگ زیرین بلا
سینه چاک و لایق خشم خدا .
عشق یعنی ، نم نم احساس تو
در جوانی در پی لب های تو .
عشق یعنی ، اندکی یاد خدا
قبله روی تو و ، بیت خدا .
عشق یعنی ، مردن و مجنون شدن
زنده ام من در هوایت ای ، محبوب من .
عشق یعنی ، من هنوزم با توام
فکر یار دیگری ، اما هنوزم عاشقم .
عشق یعنی ، مرغ شب بر بام تو
ناله حق می زنم ، از بحر تو .
عشق یعنی ، تا ابد من با توام
یا که باشی ، یا نباشی من عاشقم ....